Saturday, 24 July 2021

 

 


دریای عرب یا دریای مکران؟

 

Gulf Of oman makran mokran دریای مکران دریای عمان نقشه تاریخی

دکتر محمد عجم

دریای عرب   امروزی، قبلا در منابع اسلامی همواره از آن با نام های بحر فارس ، دریای مکران، بحر محیط عجم، دریای سند، دریای پارس، دریای هند و بحر اریتروم و بحر اخضر)، یاد شده است . این پهنه‌ی آبی در شمال اقیانوس هند، میان کرانه های شبه‌جزیره عربی و سواحل شبه قاره هندوستان، سواحل مکران و  خلیج عمان واقع شده است. حداکثر پهنای آن  را ۲٬۴۰۰ کیلومتر و حداکثر ژرفای آن را ۵٬۰۰۰ متر برآورد کرده‌اند. بزرگ‌ترین رودخانه‌ای که به این دریا فرومی‌ریزد رود سند است. با ۳٬۸۶۲٬۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت سومین دریای بزرگ دنیا است.

 نام دریای عرب بعد از ورود استعمارگران به منطقه و بویژه  از قرن ۱۸ به بعد توسط انگلیس به جای بحر فارس ، اقیانوس( محیط) عجم و دریای مکوران رایج شد. هیچ نقشه و مکتوب عربی و اسلامی  تا قبل از قرن نوزدهم با عنوان دریای عرب وجود ندارد و بیشتر یک نام  ساخته پرتغالی انگلیسی است. 



 تلفظ و ریشه نام 

در مورد  ریشه نام   مکران  نظر واحدی وجود ندارد برخی از زبانشناسان آنرا تغییر یافته ماهی خوران می دانند اما عده ای نیز آنرا به نام های باستانی آن مگا و مکا و مگان  و مکارا  ربط می دهند.  برابر با نوشته  بریتانیکا ، مکران در زبانهای مختلف به صورتهای: مُکران – مَکران – مِکران ومکوران تلفظ شده است.

در  منابع کهن  از منطقه فعلی بندر عباس تا کراچی یا رود سند را ولایت مکران می گفتند که امروز به دو مکران ایران و مکران پاکستان تقسیم می شود.

 و در کتاب خلیج فارس دولت بریتانیا 1917 مکران ایران را   مکران پارس  و مکران پاکستان را  مکران کیج(گچ) توصیف کرده است. م  کتاب خلیج فارس که سال 1917 توسط دولت بریتانیا منتشر شده است مناطق و آبادی ها و شهرهای "مکران پارس" را از بندر عباس تا گوادور (گودار یعنی گاو دار یا گدار به معنی بلندی) نام برده است. مکران فارس نامی است که در کتب عربی نیز بکار رفته است . در لهجه محلی بلوچ های ایرانی آنرا بطور سنتی مَکوران تلفظ می کنند. با توجه به اینکه در الفبای عربی فارسی صداهای  اَ اُ اِ  یا فتحه ، ضمه، کسره در نوشتار نوشته نمی شده اند خواندن نام های جغرافیایی  بصورت آواهای مختلف مشکلاتی ایجاد کرده است. لذا اصالت را در اکثر موارد می توان به لهجه محلی داد.




 مکران نامی است که بیشتر از دوران بعد از اسلام بجای مانده است اگرچه این نام بیشتر در منابع اسلامی بکار رفته اما بنظر می رسد که ریشه در نام های باستانی منطقه دارد،در متون کتبی با تلفظ مَکران ، مُکران، مَکوران بکار رفته اما در ادبیات شفاهی مکوران تلفظ می شود و اصالت با تلفظ شفاهی است. واژه مکا و مگا و مگان و مگارا( احتمالا نام یکی از خدایان) در منابع کهن برای این منطقه بکار رفته ریشه آن بدرستی روشن نیست اما مکه در زبان پارسی کهن به معنای خرما و گاهی به معنای هسته خرما است. ریشه یابی دیگری معتقد است که مکران تغییر یافته مهیخوران است. این ریشه یابی نیز خالی از حقیقت نیست زیرا اکثر مورخان به اینکه مردم آنجا بیشتر ماهی می خورده اند اشاره دارد. یاقوت حموی ۵۷۴–۶۲۶ ه‍.ق جغرافی‌دان و تاریخ‌نویس مشهور در کتاب معجم البلدان در باب حرف میم در مورد دلیل نامگذاری مکران به این نام چنین می‌نویسد: "همانگونه که ذکر شد، سیره نویسان می‌گویند که: مکران به نام مکران بن فارک بن سام بن نوح علیه السلام نامگذاری شده‌است زیرا او به این منطقه آمده و در آنجا سکنی گزیده‌است و جد بلوچ‌ها و بنیاد آنها به ایشان می‌رسد." پس از فتوحات اسلامی سرزمین امروز بلوچستان، مکران نامیده می‌شده‌است. جهانگردان و مورخان عرب به نام مکران یا مکوران از این منطقه یاد کرده‌اند. فردوسی در شاهنامه در سه رویداد از مکران نام برده است. "ایالت مَکُران" یا مکران Makoran یا زمین مکران نام جغرافیایی است که در تاریخ پس از اسلام بر ناحیه ای از کرمان تا سواحل دریای فارس تا رود سند گفته اند.حافظ ابرو در کتاب جغرافیا جلد 3 صفحه 12 می نویسد حد شرقی کرمان ، زمین مکران است.بیابانی که بین کرمان و بحر است این بیابان میان کرمان و سجستان و خراسان واقع شده و جنوبی کرمان بحر فارس است.  در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ نیز از ایالت مکران نام برده شده‌است. در دوره‌های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده‌است که عموما خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. امپراتوری بریتانیا در قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیا نمود. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران در دوره‌های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده‌است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم الاقالیم دوم و از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده‌است.(سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده‌است) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکوران بیان شده‌است

برخی مورخان مکران را با تمدن magan (مَگان یا مَکّان) یکسان می‌پندارند. مگان نام تمدنی کهن است که در حدود ۲۵۰۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد وجود داشته‌است. در متون یافت شده مربوط به سومریان از مگان به عنوان یکی از شرکای تجاری مهم سومریان یاد شده‌است که مس و دیوریت مورد نیاز بین‌النهرین از آنجا تأمین می‌شده‌است. در برهه ای این منطقه ساتراپی زرنگ  نامیده میشده است.

واراهامیهیرا در دانشنامه مشهور خود بریهات-سامیتا از مردمان غرب شبه قاره هند تحت عنوان Makara نام برده‌است مکرا  نام تمساح دریایی اسطوره ای و مقدسی است که در ایران به آن گاندو می گویند و بومی مکران است. و احتمال دارد که مکران جمع مکرا باشد و در مجموع یعنی تمساح های نگهبان  .

آریان گزنفون مورخ یونانی از اصطلاح Icthyophagy (یونانی باستان: Ἰχθυοφάγοι) برای ساکنان مناطق شمال بحر مکران کنونی استفاده کرده‌است. Icthyophagy اصطلاحی عمومی به معنی «ماهی خواران» است.  گویا در در سده‌های میانه این سرزمین از آنچه اکنون دیده می‌شود، حاصلخیزتر بوده ولی هیچگاه از دید دارایی دارای اهمیت نبوده‌است. جغرافی‌نویسان پیشین اسامی بسیاری از شهرهای مکران را در کتاب‌های خود ثبت نموده‌اند ولی هیچ‌کدام به‌طور گسترده از آن شهرها یاد نکرده‌اند. مهم‌ترین درآمد مکران از نیشکر و یک گونه شکر سفید موسوم به پانیذ بوده‌است که از آنجا به سرزمین‌های مجاور صادر می‌گردیده. مطابق نقشه می‌توان گفت مکران تقریباً شامل تمام شهرستان‌های بلوچستان ایران از جمله ایرانشهر ، سراوان، سرباز، فنوج، نیکشهر، کنارک و چابهار در ایران و بخش ایالت بلوچستان پاکستان می‌شده‌است در زمان ساسانیان آنرا کوسون می‌گفتند. در دوره‌های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده‌است که عموما خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند.  مکران در دوره‌های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده‌است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم الاقالیم از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده‌است. (سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده‌است) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکران که منسوب به ایالت مکران است بیان شده‌است. مركز اين ايالت بزرگ كه مرز شرقي آن به ارتفاعات دره سند پاكستان مي‌رسيد، شهري بود به نام «فنزبور» يا «پنجبور» كه اكنون در بلوچستان پاكستان و در مجاورت شهر سراوان ايران قرار دارد. 

در بسیاری از منابع و نوشته‌های غربی‌ها در قرن‌های ۱۴ تا ۱۸ نیز اقیانوس هند و پهنه آبی شمالی آن ، دریای عجم یا دریای پارس یا دریای اریتره نامیده شده‌است. ملوانان و مسافران عرب پیش‌تر این دریا را با نام‌های مختلفی از جمله بحر فارس ، دریای سبز (اخضر)، بحر محیط (اقیانوس) عجم، دریای هند، دریای مکران و دریای پارس می‌نامیدند و از جمله آن‌ها ابن حوقل، موجودات شگفت‌انگیز (زکریای قزوینی) و جزایر مسحور (علی بن حسین مسعودی) (حافظ ابرو) است. عبدالله بن لطف بن عبدالرشید، تاریخ‌دان جغرافیایی و جهانگردان ذکر شده در کتاب تاریخ اسلام و ایران، دریای سبز را تبیین می‌کند و می‌گوید که آن را نیز دریای هند می‌نامند و مربوط به دریای پارس است. همچنین در نقشه‌های رسمی دوره عثمانی، دریای ایرانیان (بحر العجم) نوشته شده‌است.  در نقشه های متعدد اروپایی این نام ها وجود دارد


هیچ‌یک از جغرافی‌نویسان و سفرنامه‌نویسان، مسالک و ممالک‌نویسان و اقلیم‌شناسان، چه عرب و عجم تا قرن 19 به «دریای عرب» اشاره نکرده‌اند. بلکه همواره این منطقه یا پهنه آبی را با نام‌های بحر اخضر، بحر مکران، بحر فارس، بحر محیط‌العجم نام برده‌اند. همه جغرافی‌دانان عرب مانند کتاب: خریدة العجائب وفریدة الغرائب، ابن الوردی یا کتاب معجم البلدان و کتاب‌های مسالک و ممالک دریاهای جهان را نام برده‌اند، اما نامی از بحر عرب نیامده است. بسیاری از عرب‌ها نوشته‌اند:«بحر فارس از بحر هند و بحر اخضر و تیز مکران می‌گذرد و تا عبادان ادامه دارد.» ممکن است که عبادان عربی شده آپلوگوس باشد. همچنین اوبله عربی شده از آپلوگوس است. اوپلوگوس یا اوپلو در سفرنامه پریپلوس شرح داده شده که در انتهای دریای پارس است و شهری است که سعادتمندترین شهر روی زمین است تجار با کشتی از هند و از روم (از کرانه فرات) به آنجا می‌آیند و دادوستد می‌کنند. این شهر در انتهای رود (شط‌العرب یا اروندرود) است. این شهر پادشاهی عادل دارد در آنجا قانون و دمکراسی حاکم است. مردمان پارس در آنجا صنعت و تجارت دارند (۵۰ تا ۱۰۰ میلادی). دریای عرب را برای نخستین بار استعمارگران اروپایی در نقشه‌های خود رایج کردند. بعد ترک‌ها و فارس‌ها هم تقلید کردند و خود عرب‌ها دیرتر از همه این عبارت جغرافیایی را در نوشته‌های خود وارد کردند یعنی عرب‌ها تا حدود یکصد سال پیش بحر عرب بکار نبرده‌اند البته برخی هم که به کار برده‌اند منظورشان سواحل یمن  است. به‌طور مثال در کتاب جغرافیای حافظ ابرو: شهاب الدین عبدالله بن لطف‌الله بن عبدالرشید خوافی (مشهور به حافظ ابرو).

در بسیاری از منابع و نقشه ها و نوشته‌های غربی‌ها در قرن‌های ۱۴ تا ۱۸ نیز اقیانوس هند و دریای عرب، دریای عجم یا دریای پارس یا دریای اریتره نامیده شده‌است. نقشه‌ای اسلامی و عربی  پیش از قرن ۱۸ که نشان دهنده نام دریای عرب باشد وجود ندارد. ملوانان و مسافران عرب پیش‌تر این دریا را با نام‌های مختلفی از جمله دریای سبز، دریای مکران وبحر بارس می‌خواندند.

از جمله نام های دیگر می توان به :

بحر فارس، دریای پارس، Mare Persia ,Persian Sea

بحر عجم، محیط  عجم، Ajam Sea

بحر المحیط العجم، بحر محیط هند، دریای محیط عجم

بحر اخضر، دریای سبز،

بحر مکران، دریای مکران

دریای اریترا، منسوب به پادشاهی ایرانی بنام اریتراس پسر میزائوس (زئوس)

 Erythraean Sea 

 همچنین ارته یا ایرتا نام یکی از خدایان فلات ایران در دوران ماد ها و یا قبل از آن بوده است 

بحر الهند،  دریای هند

دریای سند (برگرفته از رود سند)، Sindh Sea

بحر دریا، Sea of Daria

میره اندیکوم

بحر گجرات، Sinus Guzerat (Gujerat)

دریای رومروم، Mare Rumrum

بحر کرمان، دریای کرمان  مورد اشاره قرار داد.

چنان‌که یاقوت حموی می‌گوید بحرفارس یا خلیج‌فارس شاخه‌ای از دریای بزرگ هند است. مرزهای این دریا از بندر تیز (چابهار) از بخش‌های مکران در کرانه دریای فارس تا آبادان است و اینجا دهانه دجله است که بدان می‌ریزد. به علاوه، در منابع جغرافیایی قدیم همواره از این دریا به نام بحر مکران  نام برده‌شده‌است. دریای مکران نامی بوده که حتی بر کتیبه‌های بیستون از زمان هخامنشیان نیز نقش بسته‌است و در کتیبه‌های زمان ساسانیان نیز به همین نام است. بنابر گواهی منابع تاریخی، از قدیم‌ترین روزگاران، این بخش از دریای بزرگ پارس همواره دریای مکران خوانده می‌شد، نام دریای مکران و دریای پارس تا اواخر قرن نوزدهم بر این بخش از دریا اطلاق می‌شد.

به همین دلیل عده‌ای از نویسندگان در هند و پاکستان آن را بحر مکران می‌نامند و در ایران عده‌ای آن را دریای پارس می‌گویند. همانطور که گفته شد در میان جغرافی‌نویسان اسلامی نام دریای عرب برای نخستین‌بار در دو قرن اخیر ظاهر شده‌است. این نام را ابتدا استعمارگران اروپایی در نقشه‌ها رایج نمودند. در منابع عربی و اسلامی کلاسیک اعم از سفر و رحله‌نویسان و مسالک و ممالک‌نویسان و تاریخ‌نویسان نامی از بحر عرب نیامده بلکه آن‌ها کل این دریا را بحر فارس نامیده‌اند. «تا سال ۱۹۵۸ هیج نوشته، سند و مکتوبی به زبان عربی وجود ندارد که عبارت خلیج عربی را برای خلیج فارس بکار برده باشد اما عکس موضوع صادق است یعنی در مکتوبات عربی بسیار زیادی دریای عرب امروزی با نام بحر فارس و بحر محیط‌العجم یا بحر مکران یا کرمان نام برده شده‌است».. از جمله در آثار شخصیت‌های برجسته زیر دریای عرب امروزی به‌نام‌های بحر فارس یا نام‌هایی غیر از دریای عرب بکار رفته‌است:

ابن خردادبه، قدامة بن جعفر، یعقوبی، ابن فقیه همدانی، ابن رسته، سهراب، علی بن حسین مسعودی، اصطخری، بزرگ بن شهریار، مطهر بن طاهر مقدسی، ابوریحان بیرونی، ابن حوقل، مقدسی، ابن بلخی، شریف ادریسی، محمد بن نجیب بکران، زکریای قزوینی، ابوالفدا، شمس‌الدین انصاری دمشقی، شهاب‌الدین نویری، ابن وردی، ابن بطوطه، مصطفی کاتب چلبی قسطنطنی، ابن خلدون، طبری، الماوردی، استخری، مسعودی، بیرونی، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، حافظ ابرو و … حافظ ابرو، عبدالله بن لطف بن عبدالرشید مورخ و جغرافیدان مشهور عصر تیموری (متوفای ۸۳۳ ه‍.ق) صاحب آثاری در تاریخ اسلام و ایران، خاصه دوره تیمور و شاهرخ است. او در کتاب جغرافیای که به ویژه در فصول مربوط به ایران و ماوراءالنهر پر از اطلاعات مهم تاریخی است و از مهم‌ترین آثار او به‌شمار می رودکه خود او شاهد وقایع بوده‌است. ذکر دریاها و خلیج هارا در چند فصل شرح داده‌است.

فصل اول:

گفتار دوم: «بحر الاخضر و هو بحرالهند». از نظر او بحر اخضر و بحر هند و بحر فارس یک دریا حساب می‌شوند. (او این دریا را شرح داده‌است همان محلی که امروزه دریای عرب نام دارد)

بحر فارس و کرمان

بحر قلزم (دریای سرخ)

بحر بربر (مدیترانه)

بحر اوقیانوس (اقیانوس اطلس یا بحر ظلمات)

یاقوت حموی در معجم البلدان: دریای محیط از طرف شرق به طرف غرب اول دریای چین است و بعد دریای هند که دو دریای بزرگ از آن منشعب می‌شود مانند دریای فارس که شرق آن تیز و مکران و غرب آن عمان است. کتاب تاریخ المستبصر، کتابی در جغرافیای جنوب و غرب عربستان، منسوب به ابن مجاور دمشقی (م. ۶۰۱–۶۹۰ ه‍.ق هنگام بیان مرزهای مناطق عربی، از بحر فارس یاد کرده و آن را مرز شرقی سرزمین‌های عرب دانسته‌است. ((ص۵۲–۵۳، ۳۳۱) این کتاب، از منابع جغرافیایی جنوب و غرب شبه‌جزیره عربستان در سده  هفتم ه‍.ق است. همچنین در کتاب البدایة والنهایةـ أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی (المتوفی: ۷۷۴هـ) – دریای اخضر یُقَالُ لَهَا الْبَحْرُ الْأَخْضَرُ فَشَرْقِیُّهُ بَحْرُ الصِّینِ وَغَرْبِیُّهُ بَحْرُ الْیَمَنِ وَشَمَالُهُ بَحْرُ الْهِنْدِ وَجَنُوبِیُّهُ غَیْرُ مَعْلُومٍ * الدمشقی در حالیکه در گفتار مفصل به بحر فارس پرداخته‌است اما نامی از بحر عرب نیاورده است ولی در عوض گفته‌است بحر اخضر شرق آن بحر چین و شمال آن بحر هند است جنوب آن شناخته شده نیست.  در کتاب: الزیج المؤلف: البتانی صفحه ۱۴ (موقع الوراق) چنین آمده‌است؛ و می‌بینید که او تمام مناطق خلیج فارس – دریاهای اطراف هند و چین و آفریقا را شرح داده ولی هیچ نامی از بحر عرب نیاورده و آنجا را بحر اخضر نامیده‌است؛ و خلیج آخر یخرج نحو أرض أیلة وهو بحر القلزم (دریای سرخ) طوله ألف وأربعمائة میل و عرض طریقه الذی یسمی البحر الأخضر مائتا میل وعرضه فی الأصل سبعمائة میل؛ و خلیج آخر یخرج نحو أرض فارس یسمی الخلیج الفارسی وهو بحر (من) البصرة طوله ألف وأربعمائة میل وعرضه فی الأصل خمسمائة میل و عرض طریقه مائة وخمسون میلاً. ویکون بین هذین الخلیجین أعنی خلیج أیلة و خلیج فارس أرض الحجاز والیمن ویکون ما بین هذین الخلیجین ألفاً وخمسمائة میل. ویخرج منه أیضاً خلیج آخر إلی أقصی ارض الهند عند تمامه یسمی الخلیج الأخضر طوله ألف وخمسمائة میل.

در میان نقشه ها نیز حتی اروپاییان که مبدع نام دریای عرب بودند دهها نقشه وجود دارد که به دریای عرب اشاره نشده و بجای آن هندیکوم  یا اریکوم نوشته شده است

در نقشه سال ۱۷۱۸ میلادی اثر کورنلی لو برون. در این نقشه نام دریای عمان به شکل «خلیج هرمز» ثبت شده‌است. به علاوه نام «دریای عرب» به دریایی در ساحل یمن اطلاق شده و آنچه که امروزه دریای عرب نامیده می‌شود، به شکل کلی «دریای هند» آمده‌است.

نقشه ایران در قرن شانزدهم میلادی از آبراهام اورتلیوس که نام دریای فارس در شمال اقیانوس هند  در آن دیده می‌شود

بیش از ۷۰ درصد یعنی حدود ۳٬۵۰۰ کیلومتر از خط ساحلی این دریا مربوط به کشورهای غیرعربی است؛ به همین جهت هند و پاکستان می‌خواهند نام دریای پیرامون خود را عوض کنند. یک میلیارد جمعیت اطراف این دریا غیر عرب هستد ولی به نام دریای عرب معرفی شده‌است. در منابع عربی و اسلامی نام بحر عرب نیامده است و آن‌ها کل این دریا را به علاوه خلیج عمان و خلیج فارس را روی هم بحر فارس نامیده‌اند

کشورهای عربی هر روز بی سر و صدا توطئه جدیدی علیه هویت تاریخی خلیج فارس صورت می دهند.

اتحادیه عرب (پایه گذاری 1945) تنها سازمان منطقه ای و دولتی روی کره زمین است که اساس و اهداف آن قومی است. و قبلا آرم قومی داشت و عبارت " ما به اعراب برتری دادیم شعار آن بود.

البته قومیتی که هیچگاه وحدت نداشته است حتی در دره جمهوری وحدت سوریه – مصر و عراق .قذافی دشمن سرسخت و همیشگی عربستان و شیخ های خلیج فارس بود و آنها نیز دشمن توطئه گر همیشگی علیه قذافی بودند. تنها مصوبه این اتحادیه قوم گرا که با جدیت اجرا شده است . مصوبه سال 1964 آن برای تغییر نام خلیج فارس به نام قومگرایانه خلیج عربی است. حال آنکه خلیج فارس نامی است که از نام سرزمین وجغرافیای پهناور پارسیا(پرشیا) گرفته شده است و مربوط به هیچ قومیت خاصی نیست.

یکی از بی خاصیت ترین سازمانهای منطقه ای و بین المللی اتحادیه عرب است این اتحادیه در طول عمر پر هزینه اش یک اقدام انسانی و منطقه ای و یا جهانی بنفع همگرایی و صلح و امنیت بین المللی برنداشته است. اتحادیه عرب آنقدر بی خاصیت است که دبیرکل چندین دوره ان یعنی دکتر عمر موسی گفته است از خودم خجالت می کشم که عرب هستم و از عرب بودن خجالت می کشم چون ما شاهد کشتارهای بی رحمانه مردم بی گناه هستیم ولی بجز نگاه کردن کاری از دست ما بر نمی آید.

در اینجا موضوع نام دریای عرب و خلیج فارس است. خلیج فارس نام پهنه آبی است که بیش از دو هزاره در تمام زبانهای دنیا بخصوص در زبان عربی به آن خلیج فارس و بحر فارس می گفته اند ولی با یک مصوبه غیر منطقی اتحادیه عرب نام ان در جهان عرب عوض شد و نام قوم گرایانه و نژادپرستانه خلیج عربی به ان داده شد. حال اینکه خلیج فارس هیچ شائبه قومی و نژادی نداشته است و این نام از منطقه جغرافیایی گسترده پرسیا گرفته شده است.

امروزه دریای عرب یک نام رسمی بین المللی است و  بر اساس تعریف سازمان آب‌نگاری بین‌المللی و سازمان بین‌المللی کشتی نوردی پهنه آبی است که از خلیج عمان تا تمام سواحل هند و پاکستان و غرب ایران و تا سواحل جیبوتی در شاخ آفریقا را در بر می‌گیرد. در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ دریای عرب به سواحل یمن و جنوب عمان گفته می‌شد. اما امروزه طول و عرض جغرافیایی و محدوده مرزی آن بر اساس اعلام سازمان آبنگاری بین المللی چنین بیان شده‌است:

در غرب. از مرز غربی خلیج عدن و جنوب شبه‌جزیره عربی تا غرب سواحل ایران و تمام سواحل پاکستان تا سواحل شبه قاره هند و پایین‌ترین نقطه جنوب آخرین جزیره کشور مالدیو -تا خلیج عدن  .

 



نگاهی بکنیم به بدعت تغییر نامهای جغرافیایی بین المللی

 

اگرچه ما با این بدعت مخالفیم اما اگر قرار باشد نام خلیج فارس را آنها عوض کنند به طریقه اولی نام بحر عرب که ساخته استعمار است باید به نام قدیمی آن برگردد.

بعضی دولتها و قوم گرایان تندرو با انجام هزینه‌های سنگین تغییر نام خلیج فارس را بطور جدی و بی سر و صدا دنبال می‌کنند. بر اساس کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان برهان‌های آنها بر موضوع های زیر استوار است:

 

–         زمانی که اروپاییان آن دریا را خلیج فارس نام گذاری کردند دولتهای قدرتمند مستقل عربی وجود نداشتند ولی امروزه کشورهای عربی بزرگی پیرامون این دریاهستندو جمعیت عرب در پیرامون خلیج از فارسهابیشتر هستند.

 

–         عربها حق دارند آبهایی را که پیرامون آنها است به نام مورد دلخواه خود بنامند.

–         پلینی مورخ رومی این دریا را خلیج عر.بی نامیده و در سال ۱۷۶۲ «کارستن نیبور» نوشته‌است: سواحل خلیج‌فارس تابع دولت ایران نیست

–         «رودریک اوون» در کتاب «حباب‌های طلایی در خلیج عربی، ۱۹۵۷» نوشته‌است: در همه نقشه‌هایی که دیده‌ام، خلیج‌فارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگی در اینجا(بحرین) دریافتم که ساکنان دو سوی این دریا عرب هستند، پس ادب حکم می‌کند که این دریا را «خلیج عربی» بنامیم.

نام‌های دیگری هم برای خلیج فارس بکار رفته‌است مانند خلیج بصره و قطیف.

 

کتاب “اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان” فهرست سیصد کتاب تاریخی جغرافیایی، تفسیر و حدیث را از صدر اسلام تا اوایل قرن بیستم که در آنها در زبان عربی بحر فارس و خلیج فارس بکار رفته را فهرست و متن آنها را آورده‌است و حدود یکهزار نقشه اروپایی و عربی و بیشتر از سی قرارداد امیران و شیوخ و دولتهای عربی را که نام خلیج‌فارس را دارند و اعترافات روشنفکران مشهور عربی را ارایه نموده و نوشته است: حتی یک نوشته و مکتوب در زبان عربی تا قبل از سال ۱۹۵۸ وجود ندارد که خلیج‌عربی بکار برده باشد.

کارستن نیبور در تمام نقشه های و مکتوبات خود نام خلیج فارس را بکار برده است.

پلینی خلیج فارس و دریای پارس رادستکم در ۱۵ مورد شرح داده است و همانطور که عبدالخالق الجنبی نیزاین ادعای نویسنگان عرب را عاری از حقیقت خوانده است. و نوشته است اینکه بعضی ادعا کرده اند که رومی ها(مانند پلینی) خلیج عربی بکار برده اند ابدا صحت نداردخلیج عربی نامی است که رومی ها به دریای سرخ داده اند.

بسیاری از دانشمندان و تاریخ نویسان عرب به استمرار کاربرد پسوند  فارسی خلیج اعتراف کرده اند از جمله عبدالخالق الجنبی،پژوهشگر تاریخ و باستان شناسی و استاد دانشگاه در عربستان سعودی در مصاحبه با شبکه فرانس 24″:

نام خلیج فارس از دوره اسکند مقدونی و از طریق آثار مکتوب به مارسیده و حتى مورخان عرب هم همین نام را همواره بکار برده اند و در معاهدات حکام خلیج با بریتانیا نیز همین نام بکار رفته و تا زمان جمال عبدالناصر هیچ تغییری در کاربرد نام خلیج فارس ایجاد نشده کما اینکه خود ناصر هم در ابتدا می گفت: “نحن أمة واحدة من المحيط الأطلسي إلى الخليج الفارسي”.اما اینکه بعضی ادعا کرده اند که رومی ها(مانند پلینی) خلیج عربی بکار برده اند ابدا صحت نداردخلیج عربی نامی است که رومی ها به دریای سرخ داده اند.

 

و اما در رابطه با تغییر نامهای جغرافیایی و دریا ها



 

واگر قرار باشد طبق دلیل‌ها و برهان‌های موافقان تغییر نام خلیج فارس عمل شوداولین جایی که باید نام آن تغییر کند دریای عرب است که جمعیت یک میلیاردی غیر عرب آن را احاطه کرده‌است و قبلا هم با نامهای دیگری از جمله بحرمکران و بحرفارس و بحر محیط عجم نامیده می‌شده‌است

چرا نام بحر مکران بکار رفته است. نام بحر مکران نام با سابقه ای است و می توان آنرا بجای دریای عرب بکار برد.  مَكران يا مُكران نام ايالتي بزرگ در سواحل جنوب شرقي ايران بود كه اكنون بلوچستان ايران قسمتي از آن را شامل مي‌شود.

 

مركز اين ايالت بزرگ كه مرز شرقي آن به ارتفاعات دره سند پاكستان مي‌رسيد، شهري بود به نام «فنزبور» يا «پنجبور» كه اكنون در بلوچستان پاكستان و در مجاورت شهر سراوان ايران قرار دارد. يعقوبي جغرافي‌دان قرن سوم، اين شهر را بزرگ‌ترين شهر مكران مي‌شمارد.

 

مهمترين بندر تجاري و بازرگاني ايالت مكران بندر «تيز» يا «تيس» بوده است. اين شهركه بندري بين قاره‌اي محسوب مي‌شد، در آفريقا با مصر و حبشه و زنگبار؛ در آسياي مركزي با هند و سند (پاكستان) و در خاورميانه با كشورهاي عربي مانند عمان و بحرين مناسبات تجاري داشت.

مقدسي، جغرافي‌دان قرن چهارم، بندر تيز (چابهار) را بارانداز معروف، پر از نخلستان، داراي چندين كاروان‌سرا، مسجدي زيبا و مردمي ميانه حال معرفي مي‌كند. او همچنين شهرهاي بمپور و فهرج (ايرانشهر كنوني) را از ديگر شهرهاي مكران برمي‌شمرد و زبان مردم مكران را بلوچي مي‌داند.

اصطخري، كه او نيز از جغرافي‌نگاران همان عصر است، مكران را ناحيه‌اي وسيع و پهناور توصيف مي‌كند و مي‌گويد بيشتر آن را بيابان و كوير پوشانده است. او زبان مردم مكران را فارسي و مكري مي‌داند.

 

يكي ديگر از جغرافي‌دانان قرن هفتم به نام ياقوت حموي، مي‌گويد مكران سرزمين پهناوري است كه روستاها و شهرهاي زيادي دارد ومركز عمده توليد و صادرات شكر است. او درباره حدود مكران مي‌گويد: مكران از غرب به كرمان، از شمال به سيستان، از جنوب به دريا و از شرق با هندوستان (پاكستان) همسايه است.

 

در حال حاضر مكران از شمال محدود است به سراوان و بمپور، از جنوب به درياي عمان، از مشرق به كلات پاكستان و از مغرب به بشاگرد.(دهخدا)

 

جورج كرزن در كتاب ايران و قضيه ايران، از جالق تا بندر گواتر كه صدوسي مايل طول دارد را مرز مكران مي‌داند؛ مرزي كه در سال 1871 ميلادي توسط گلداسميت بين ايران و پاكستان تعيين گرديد.

چنان‌كه ياقوت حموي مي‌گويد، بحرفارس، خليج‌فارس شاخه‌اي از درياي بزرگ هند است. مرزهاي اين دريا از بندر تيز از بخش‌هاي مكران در كرانه درياي فارس تا آبادان است و اينجا دهانه دجله است كه بدان مي‌ريزد.

بعلاوه، در منابع جغرافيايي قديم همواره از اين دريا به نام بحر مكران يا بحر كرمان نام برده‌شده‌است. درياي مكران نامي بوده كه حتي بر كتيبه‌هاي بيستون از زمان هخامنشيان نيز نقش بسته است و در كتيبه‌هاي زمان ساسانيان نيز به همين نام است.

بنابر گواهي منابع تاريخي، از قديم‌ترين روزگاران، اين بخش از درياي بزرگ پارس همواره درياي مكران خوانده مي‌شد، هرچند نام خلیج عمان نیز در مکاتبات و نقشه های اروپایی وجود دارد.

نام درياي مكران و درياي پارس تا اواخر قرن نوزدهم بر اين بخش از شمال اقیانوس هند  اطلاق مي‌شد. در اين زمان كه انگلستان بر شبه قاره هند تسلط كامل پيدا كرده بود و مي‌خواست در آب‌هاي جنوب ايران نيز حضوري فعال داشته باشد، مسقط و سرزمين عمان را تحت سلطه خود در‌مي‌آورد. از اين زمان به بعد، دولت انگليس كم‌كم نام  دریای عرب  را  جایگزین  درياي مكران و پارس نمود بهانه اولیه استعمارگران این بود که بحر فارس  با خلیج فارس اشتباه می شود و این پهنه آبی باید نامی جداگانه داشته باشد.

 

خلیج عمان *عموم کشورها و سازمانهای بین المللی این پهنه آبی را رسما خلیج عمان می نامند. اما ترکیه بجای دریای عرب و خلیج عمان به کل پهنه آبی شمال اقیانوس هند" دریای عمان "می گوید. دریای عرب بکار نمی برد اما گاهی در نقشه های رسمی خلیج عمان بکار می برد .پیری رئیس دریا سالار عثمانی در نقشه خود اینگونه  اقیانوس هند را ترسیم کرده و تقریبا تا کنون در ترکیه این رویه باقی مانده است. اما بعضی از نقشه نگاران بعدی عثمانی بجای  دریای عرب / دریای عمان " واژه بحر محیط عجم " بکار برده اند . در ادبیات  غیر رسمی دوره معاصر در ایران نیز عبارت دریای  عمان را بجای بحر عرب بکار می برند که به کل پهنه آبی شمال و غرب اقیانوس هند گفته می شود. در ایران نیز در افکار عمومی و نقشه های ایران چنین است که برای تمام پهنه آبهای شمال اقیانوس هند عبارت دریای عمان استفاده می کنند و خلیج عمان و یا دریای عرب بکار نمی برند در ایران معمولا عموم مردم حتی طبقه روشنفکر تا سالهای اخیر حتی نمی دانستند دریایی بنام دریای عرب وجود دارد. بطوریکه در کتابی که امام شوشتری در مورداشتباه بودن نام  دریای عمان نوشته و پیشنهاد داده آنرا دریای مکران بنامند کل شمال اقیانوس هند را دریای عمان نامیده است این اشتباه مرتب تکرار شده و بجای اینکه بر دریای عرب ایراد بگیرند بر کاربرد دریای عمان ایراد گرفته اند. در حالیکه کاربرد  خلیج عمان مشکلی ندارد. این نام دریای عرب است که به جای دریای بحر فارس و بحر مکران تاریخی نشسته و آنرا غصب کرده است.

 

حدود 70 سال است که سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح و سازمان نقشه برداری کشور مسئولیت ترسیم نقشه های کشور را برعهده دارند. هیچ مصوبه ای در مورد کاربرد دریای عمان یا دریای عرب وجود ندارد  اما در این مدت این دو سازمان  اگرچه نام دریای عمان را برای تمام آبهای سواحل ایران و پاکستان بکار برده اند اما گاهی نیز نام دریای عرب را برای سواحل پاکستان و   شمال  اقیانوس هند  با تقلیدی کورکورانه  از  آبنگاری بین المللی ترسیم کرده اند 
 این دو  سازمان ایرانی بعلاوه وزارت خارجه و  وزارت علوم و وزارت ارشاد عضو کمیته یکسان سازی نام های جغرافیایی نیز هستند  آیا اعضای این کمیته  مطلبی 
در مورد پیشینه نام دریای عرب و اینکه این نام از کجا آمده و پیشنهاد دهنده آن چه نهاد یا فردی بوده خوانده اند؟ من که هرچه جستجو کردم مطلبی از این سازمانهای مسئول در این مورد نیافتم؟ آیا این سازمانها هرگز از خود پرسیده اند که سابقه کاربرد نام دریای عرب در تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی و عربی و ترکی و سایر زبانهای دنیا چقدر است؟ چرا ترکیه هرگز حاضر نشده است نام دریای عرب در نقشه های خود بیاورد در حالیکه هیچ مرزی و تعارض منافعی با این دریا ندارد .  چرا ایران نام های کهنی که در زبان فارسی و عربی و ترکی برای این منطقه بکار برده ایم  از جمله دریای فارس  و دریای مکران را رها کرده و یا به خال هندویش بخشیده!  آیا جهل بود یا اغراض سیاسی و یا هردو  و یا بذل و بخشش.  موسسه سحاب تنها موسسه کارتوگرافی در ایران است که به این موضوع توجه داشته و بندرت این نام را در نقشه های آسیا و جهان خود آورده است و همانند ترکیه دریای عمان را بر تمام این پهنه بکار برده است. بدون اینکه بیشتر سخن بگویم آرزو می کنم مقامات مربوطه ما در این سازمانها به اندازه مقاله  ناقص ویکیپدیا در مورد سابقه نام دریای عرب مطالعه می داشتند. گفتنی است که در سال 1919 با حضور نقشه نگاران دریایی  34 کشور  اجلاسی برای هماهنگ سازی نام ها و عوارض  دریایی برگزار شد که منجر به تاسیس سازمان آبنگاری بین المللی گردید این کشورها از سال 1921 و عملا از سال 1939  نام های پهنه های آبی و یا حد و مرز  دریاها و اقیانوسها را نام گذاری کردند و بدین صورت ناوگان قدرتمند انگلیس که خط کشتی رانی منظمی بین بمبه ای(مومبای) و خلیج فارس و مستعمرات عربی داشت این مسیر اقیانوسی را بدقت نقشه برداری و برای هر بلوک دریایی نامی انتخاب کرد و نام بر ساخته دریای عرب  را  وارد نام های بین المللی کرد و با توصیه استعمار بریتانیا ثبت کتاب این سازمان شد .                                                                                                                           

این مقاله از سایت دریای پارس گرفته شده است که در سال 1394 منتشر شده است 

برای اطلاع بیشتر : کتاب اسناد نام خلیج فارس میراثی کهن و جاودان ، محمد عجم نسخه جدید ترجمه انگلیسی   .


 

  • دکترمحمد عجم "جام ارجان و رازهای پنهان تمدن ایران، دریای پارس 1400

 


تمدن ارجان(ارژنگ، ارگان)  و جام ارجان یا جام پسر کورلوش

جغرافیای ایران بسیار شگفت انگیز است یکی از عجایب آن این است که راجع به هر تمدن و تاریخ و فرهنگ کهنی که صحبت شود بخشی از آن به ایران و جغرافیای ایران مرتبط است از  تمدن سومر و اکد  و ایلام تا تمدن گندهارا  و موهینجو دارو تا فرهنگ بودایی و هندویی تا فرهنگ اسلامی  تا تمدن ترکی تا رومی و مصری  و ... در هر مورد که پژوهش شود اشاره به  ایران در آن لازم می آید. پس  ایرانی با هیچکدام از این تمدنها احساس بیگانگی نمی کند  این مزیتی است که  شوینیزم و بیگانه ستیزی را  از ایرانی دور می کند.

جام ارجان امسال به عنوان نماد کاروان المپیک انتخاب شد.

تصویر یکی از گلهای تخت جمشید(گل خورشید) که با گل جام ارجان شباهت دارند

جام ارجان دنیایی رازها و سخن های ناگفته دارد که البته مسئولان مربوطه از زمان کشف تصادفی آن را از افکار عمومی دور نگه داشتند اما امسال لگوی المپیک شد و به عوام معرفی گردید که جای خوشوقتی دارد حتی اگر چه خیلی دیر هنگام. چنین آثاری در هرجای دنیا کشف میشد خوراک رسانه های گروهی برای ماهها و به کرات بود لگوی کاروان المپیک ایران ( بشقاب مفرغی جام ارجان بهبهان)، هفت دایره و پنج ردیف نقاشی مربوط به آداب و رسوم زندگی آنزمان را دارد در این نقشها بخشی از تاریخ فراموش شده ایلام یا تمدن خوزی حکاکی شده است. لگوی ملی ژاپن هم  شباهت به جام ارجان و گلهای تخت جمشید(گل خورشید) دارد که به آن چرخ دهر ،روزگار؛ چرخ اجل؛ چرخ گردون نیز می گفتند, این لگو یک شکل معمولی و اتفاقی نیست یک شکل مقدس است و از مصر تا هند و چین و ژاپن تاثیر خود را نشان می دهد. لگوی ادیان هندی و بودایی و ...  شبیه به دایره مرکزی جام ارجان است در هندوستان آرم ملی هندی چرخی 24 پَر  و در ژاپن لگوی ملی چرخی 16 پره و در ایران لگوی بسیاری از آیین ها چرخ 12 یا 8 پره است. همه اینها معانی و مفهوم و چم دارد.

  دایره های چرخ مانند سینی ارجان

 اَرجان یا ارگان/آریگان نام باستانی بهبهان متعلق به دوره ایلامی/خوزی ، در ایران است . بقایای خرابه‌های شهر در دو طرف حاشیه رود مارون حدود ۵۰۰ هکتار است سال 1361 در نزدیکی این محوطه باستانی، آثار یک آرامگاه از هزاره دوم قبل از میلاد کشف شد که باب جدیدی در باستانشناسی این محوطه تاریخی و کل منطقه گشود.  آرامگاه شخصی بنام کیدین که دارای تابوتی بزرگ از جنس برنز بود. به همراه این تابوت یک حلقه طلایی، 98دکمه زرین، ده ظرف استوانه‌ای، یک خنجر، یک میله نقره‌ای، تنگ و ساغر و سینی برنزی دارای تصاویر متنوع پیدا شدند سینی برنزی که پس از رسوب زدایی مشخص شد مصور است و سه هزار سال قدمت دارد و داستانی مهم و مقدس را به تصویر کشیده است. جام ارجان ۱۹۶ نقش دارد که ۱۱۴ نقش به انسان، ۲۰ نقش به پرنده، ۲۰ نقش به درخت و ۴۰ نقش آن به حیوان اختصاص دارد و البته اشیا و ابزار آلات موسیقی و ورزشی نیز در آن وجود دارد.  نقش‌های سینی ارجان شامل 5 دایره نقاشی یک گل شانزده‌پر در مرکز شبیه به آفتاب گردان و یک نوع گل داوودی است اشتباها آنرا نیلوفر معرفی می کنند این گل نمادی و رمزی است از  خورشید و چرخ گردون که مشابهه آن در تمدن سومری و بین النهرین نیز وجود دارد. در یک دایره شیر، و چارپایان و پرندگان مربوط به اجرای آیین های مختلف قرار دارند  و هفت دایره یا حلقه نشانه عدد مقدس 7 است عدد 7 در دین یهودی و بسیاری از ادیان و مذاهب مقدس است ریشه این تقدس مشخص نیست اما همانند خیلی از نمادهای ادیان معروف مثل چرخ دارما  ، چرخ گردون و سواستیکا و ... سابقه در ادیان کهنتر دارد. در جام ارجان 7 دایره هم مرکز نشان داده شده که در حلقه اول گلی شانزده پر، قرار گرفته با ای ايلامی، که ترجمه آن "کيدين هوتران پسر کورلوش" می باشد. کورلوش و کوروش می توانند یک نام باشند زیرا در آوا شناسی ر " و "ل" به یکدیگر تبدیل می شوند اینگونه گلها که در تخت جمشید هم فراوان است بیشتر آیکون خورشید بوده  و در چرخ دارما نیز این شکل را می توان دید همچنین سواستیکا و صلیب شکسته نیز آیکون خورشید است و همه اینها ریشه های کهنی دارند و همگی الهام گرفته یا مرتبط به خورشید است و شعاع ها یا پر های گل خود می تواند مفاهیم مهمی را بیان کند. یکی از قدیمی ترین و نخستین الهه ها که توسط انسان پرستیده شده است خورشید است به همین دلیل نمادهای خورشید و نام های خورشید بسیار متنوع است از سور و سول گرفته تا خور و هور و آفتاب تا روژ و روز و ...   

 


 بنظر می رسد که 12 برگ نشانه 12 ماه سال و 16 برگ نشانه 12 ماه و 4 فصل سال باشد از طرفی اصول و راههای سعادت در آیین بودایی 8 مرحله دارد و خانه های رستم هفتخانه است و ره های طریقت هم 7 است. و 7 عدد مقدسی در بسیاری از مذاهب است  اما راز این اعداد هنوز با قاطعیت مشخص نشده است این شکل که ظاهری شبیه به گل دارد در دوره های نخست ربطی به گل نیلوفر نداشته و بعدها آنرا منسوب به گل کرده اند که البته بیشتر شبیه به آفتابگردان است تا نیلوفر آبی ، اصولا شباهتی به نیلوفر آبی ندارد.

نشان ملی ژاپن که یک نماد در معابد بودایی و شینتویی هم هست و دارای 16 برگ هست مطابق همان نمادی که در سینی ارجان و نمادهای تخت جمشید و چرخ درامای هند هست. 

 چرخ دارما" یا dharma chakra  در واقع چرخ دهر، چرخ گیتی ، روزگار و سرنوشت است چاکرا یعنی چرخ و دارما با واژه  دهر (روزگار) و درمان پارسی از یک ریشه هستند امروزه به معنا و مفاهیم مختلفی ترجمه شده اند ولی سرنوشت ، بهروزی سلامت و اقبال و چرخ زندگی معنی نخست آنها بوده است. چرخ درما یا چرخ گیتی قدیمی ترین نماد است که کاربرد خود را بطور مستمر حفظ کرده است. این نماد در ایران باستان و تمدن سومری و ایلامی نیز وجود داشته است در  مرکز جام ارجان  نیز چرخ دارما بصورت یک گل 16 پر نقش بسته است در تخت جمشید نیز این گلها به فراوانی وجود دارد. در خراسان بزرگ و افغانستان امروزی و  در تمدن گندهارا یا قندهار رد پای قدیم این چرخ به همین شکل امروزی دیده می شود. در هند دارما چاکرا  در دوره  آشوکا پادشاه قدرتمند قرن چهارم قبل از میلاد به عنوان گردونه قانون استفاده می‌شده‌است. اکنون تصویر این گردونه به رنگ سورمه‌ای و با بیست و چهار پره بر روی پرچم هند قرار دارد.

تا کنون تصور بر این بود که  آیین بودا نخست در سده پنجم پیش از زایش مسیح در هندوستان پیدا شده است اما اکنون با مطالعه نمادها می توان پی برد که ریشه این آیین در جغرافیای تمدنی ایران باستان بوده است و ظهور تکاملی آن در افغانستان امروزی بروز کرده است اما در هندوستان بقا و عمر دراز تری و قدرتمندی پیدا کرد  و بیش ۱۵۰۰ سال در آن سرزمین ماند و سپس به سرزمین‌های دیگر کوچید. بوداییان بر این باورند که در این ۱۵۰۰ سال آموزه‌های بوداگرایی سه بار دستخوش دگرگونی شده‌اند و در این باره اصطلاح «سه بار گردش چرخ آیین» را بکار می‌برند. چرخشگاه هر کدام از این دوره‌ها را هم هر ۵۰۰ سال می‌پندارند.

 



بر روی بعضی از این چرخ ها فال و بخت شده است و یا داخل ان برگه های فال و سرنوشت هست افراد با چرخاندن آن در یک نقطه ای که ساکن می شود فال خود را بر می دارند. معمولا در این فالها به فرد امیدواری داده می شود. نمادها و آموزه‌های دوره‌های پیشین همراستا با آموزه‌های تازه به تاثیر خود ادامه داده‌اند.

بنمایه‌ای که همه این آموزه‌ها به آن پایبند بوده‌اند همانا اصل نپایندگی هستی است. این باور که هیچ چیز این جهان هستی پاینده و پایدار نیست. اصطلاح چرخ آیین (چرخ دارما) (Dharmacakra)  بعدها در میان بوداییان تبت محبوبیت زیادی پیدا کرد و بخشی از عبادت روزانه شد و در موارد عبادی و نیایشی نقش پر رنگی گرفت.

امروزه از چرخ دارما برای دعا هم استفاده می شود و هدف  از گرداندن این چرخ‌ها بدست پیروان آیین بودا همانا نمادی از خواندن سوترا و سخنان بودا است .

بر روی و در درون این چرخ‌ها افسون‌هایی (مانتراهایی) شده‌است. افسون‌ها سخنانی ژرف به گونه‌ای بسیار نمادین هستند. این چرخ‌ها را می‌توان در جوامع گوناگون بودایی یافت اما تنها در تبت است که بخشی جدی  از زندگی روزمره مومنان بودایی را تشکیل می‌دهند.

 

 شهر ارجان در کتابهای کهن

ارجان نامی تغییر یافته و معرب شده است و اصل آن می تواند ارژنگ ، ارگان ، اورگان باشد . در کتب عربی بسیاری که در زیر فهرستی از آنها آورده شده است در مورد ارجان(ارژنگ) مطالبی شده است و همه آنها از اهمیت تاریخی و اقتصادی و موقعیت جذاب طبیعی آن  مطلب اند و نشان می دهد که ارجان شهری تاریخی و مرکزی تمدنی بوده است که حتی با شوش قابل مقایسه بوده است اما ارجان چند بار با زلزله و عوامل دیگری تخریب شده است. از این ها می توان پی برد که ارجان بدلیل اینکه بین منطقه سردسیر و گرمسیر واقع شده است موقعیتی ممتاز داشته و بدلیل آب و هوای خوش محل کوچ زمستانی و تابستانی بوده است و محلی جذاب برای پادشاهان بوده است.

متاسفانه تمدن های قبل از دوره هخامنشی بدلایل متعددی مورد اهمال واقع شده است دلیل نخست ان اینکه آثار و مکتوباتی از آن دوره ها باقی نمانده و یا بسیار نادر است. اما در مورد سلسله هخامنشی هم آثار قابل ملاحظه ای مانده و هم در کتب رومی ها و غربی مطالبی از آنها بجا مانده است. های دوره قاجار و پهلوی در مورد آثار تمدنی هنوز در ابتدای راه خود بود و تحت تاثیر کتب قرون گذشته بود که عمر انسان را 7 هزار سال تخمین می زدند و بر این اساس نظریه مهاجرت آریایی ها را به سه هزار سال قبل نسبت می دادند این نظریات بسیار ناقص بوده است تحقیق و پژوهشهای زیادی لازم است تا روزنه ای بسوی بخشی  از حقایق و دوره های تمدنی گم شده و زندگی بشری در ایران گشوده شود. زمانی خوزستان از نظر آب و هوایی و انبوده حیوانات و گیاهان شباهت زیادی به جنگلهای امروزی آفریقا مانند جنگلهای کنیا، اوگاندا و نشنال پارکهایی مانند کروگر داشته است حتی نسل حیات وحش انواع حیوانات درنده و غیره از جمله شیر و گور خر و گاومیش و انواع آهو و پلنگ  تا سده های اخیر قابل ردیابی است. این فرضیه که حتی روزگاری خلیج فارس یک دریای کوچک تر و آب شیرین بوده است بطور جدی مطرح است بر اساس فرضیات جدید ردپای انسان در دشتهای خوزستان و دامنه های البرز به 30 هزار سال قبل می رسد و اینکه مهاجرت از این منطقه بسوی اروپا انجام شده و در دوره ها و یا هزاره های بعدی مهاجرت معکوس بسوی فلات ایران صورت گرفته است. زندگی انسانهای شکارچی و انسانهای دامدار  بر اساس مهاجرت  شکل می گرفته است و یکجا نشینی انسان بسیار متاخر است و قدمتی بین  5 تا 7 هزار ساله دارد  امروزه ما با توسعه علم حق داریم بر خیلی از گفته های تاریخی خط بطلان بکشیم .

دوره هخامنشی ایران تمدنی و حکومتی بسیار گسترده برپا ساخت که در دوره ای قلمرو آن از خلیج بنگال تا مصر و  روم و ... گسترش داشت. اما این تمدن یک شبه شکل نگرفته است و مدیون و میراث دار تمدنها و ادیان و مذاهب  قبلی خود نیز بوده است بسیاری از نمادهای هخامنشی را می توان در تمدن ایلامی و سومری هم یافت. در مورد ادیان دوره هخامنشی نیز ناگفته و اسرار کشف نشده فراوان است. کارکرد خود تخت جمشید هرگز یک کاخ سلطنتی نبوده است کارکرد آن بیشتر مجموعه معابد بوده است مجسمه ها هیچکدام تزئینی نیست بلکه نمادهای دینی و مذهبی است و هرکدام کارکرد ویژه خود را داشته است. در دوره هخامنشی انواع مذاهب و ادیان بوده و همان حالتی که امروزه در هند وجود دارد.

 شمس الدین مقدسی (محمد بن أحمد المقدسي المعروف بالمقدسي البشاري)، در کتاب أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم، ص 52 ،421، 425، و جلد 2 ص 630، جلد 1, ص 74، جلد 2، ص 634. در مورد ارجان و مناطق اطراف آن وصف های خوبی دارد او است :

ارگان دهستانی است با بناهای فاخر ، بسیاری از خوبی ها ، شهرهای بزرگ ، خانواده های متحد ، در آنجا یخ و برف ، خرما ، لیمو و انگور ، مرکز  انجیر و زیتون است و در آنجا از روغن دنبه برتر   صابون درست می کنند، خزانه داری فارس و عراق است و به دشت خوزستان و اصفهان پیوسته است دارای رودخانه ای سیل آسا هستند که منطقه را به دو بخش قطع می کند (خزانه فارس والعراق ومطرح خوزستان وأصفهان بها نهر غزير يشقّ البلد) ، و مسجد حسن عامر دارای یک چراغ بلند و زیبا از ساختمان خود در لبه بازارها است. دارای یک سنگ بزرگ است دارای درهایی است که هر شب بسته می شود ، و از ردیف های صلیب عبور می کند ، و درهای چهار طرف رو به یکدیگر هستند ، و شما چیزی بهتر از بازار گندم نمی بینید ، در زمستان تمیز و خوب است ، جنگلی از نخلها و باغها  است  و اب چاههای آن شیرین است ، و هرآنچه در مورد نان ، ماهی و یخ  می خواهیدتعریف کنید. اما در تابستان جهنم است ، و رودخانه آب از زمان برداشت انگور تا زمان فصل باران نمکی است و ثروتمندتر از  زنان   آنها در هیچ جا  نمی بینید. ارجان  شش مسیر دارد ، مسیر اهواز ، مسیر رشهر ، مسیر شیراز ، دنباله راسفا ، مسیر  میدان، مسیر کیالین  ، و این از فتوحات عثمان بن ابی العاص است و مسجد جامع آن را حجاج جومه ساخته  است:


آب شرب آنها از رودخانه است اسم روستای آن شاهپور است کوهستانی و زیبا است  شبیه به غوطه دمشق است  شاهپور پسر فارس آنجا را بر همه بلاد از خراسان تا خوزستان  ترجیح می داد در مورد ارجان ،  یک منطقه بزرگ ، دشت ، کوهستانی و دریایی است که دارای نخل ، انجیر ، زیتون ، درآمد و نعمت فراوان است.  ارجان نام پس گرگیسیا پسر فارس بوده که بر پدرش غضب کرده  و به این دهستان مهاجرت نموده  و بعضی دهستانهای دیگر اردشیر کوره را ضمیمه کرده است و  استدلال وی درباره ساخت رامهورموز از فارس قوی است ، ممکن است یکی ملحقات  به خوزستان  باشد .

الادريسي، در نزهة المشتاق في اختراق الآفاق، جلد 1، ص 404 ،411، 412. در مورد منطقه مفصل است و از جمله :

ارجان ، این مرز بین پارس و خوزستان است.(در متن عربی همواره خوزستان بکار رفته است) این شهر بسیار خوبی است و دارای حسن و جمال  ، حاصلخیز و بارور ، نخل ، انگور و میوه های عمومی مانند گردو ، مرکبات ، هلو ، فراوانی و  زیادی زیتون و روغن و آب آن گوارا  نیست .  در مسیر  دروازه  ارجان ، که راه به بسوی  خوزستان است و بر روی رودخانه طعب قرار دارد ، پلی منتسب به الدیلمی ، پزشک حجاج بن یوسف ، قرار دارد . یک پل چند ستونی که  بین عمودی های آن از روی سطح زمین هشتاد پله است .

نویسنده حدود العالم ص 146 ( محدوده دنیا) : ارجان شهری بزرگ و تفرجگاهی با تجارت بسیار ، برکات گسترده و هوای خوب. و در محل استراحت آن چشمه ای از آب وجود دارد که عمق آن هیچکس درجهان نمی داند ، و از آن آب کافی بیرون می آید تا یک آسیاب آبی را بچرخاند و سپس بر روی زمین جاری می شود. ملاس خوبی از این شهر برخاسته است.

تاریخ الطبری، جلد2، در ص92 و 94. است: قباد (گوباد)  بین اهواز و فارس ، شهر ارجان را بنا کرد. گوباد دستور داد و آن را در نقطه ای بین پارس و سرزمین اهواز بنا كردند ، و نام آن را رام گوباد گذاشت كه بومگ آباد نامیده می شود و به آن ارجان و شهر  نیز گفته می شود و روستاهایی در آنجا ساخت  دهستان  رام هرمز  از ان جمله است.

ابن خردادبه  دركتاب المسالك والممالك , ص 46. است :  شهر  ارژنگ و روستاهای آن ، باش ، ریشهر ، اسلگان ، مولگان ، فرزک ، و از شیراز به شهر گور بیست فرسخ ، و از آنجا به دشت پیاز هفت فرسخ ، و از نوبندگان به شیراز بیست و سه فرسخ ، و بین شیراز و شاهپور  بیست فرسخ ، و بین شیراز و گور بیست فرسخ ، و از شیراز به شهر استخر ده فرسخ. ، و از شیراز به زارکان ، چهار فرسخ ، و سپس به استخر ، هشت فرسخ.

قدامه بن جعفر در  الخراج و صناعه الکتابه , ص 85.نوشت:

و عثمان بن ابی العاص ، در پایان خلافت عمر ، پیمانی صلح برای مالیات و جزیه گشود.

و از نشاپل  تا ارژنگ  ، پنج فرسخ و از شهر ارژن تا داسین ، هفت فرسخ است .

مسعودی گفت: و خانه ای از آتش در شهر ارجان در سرزمین پارس در روزگار بهرام سیف برپا شد

استخری ( الإصطخري)، در المسالك والممالك ، ص 71، 78.  است:

این یک شهر بزرگ است ، از نظر خیر و برکت فراوان، با نخل، زیتون و گرمه ، دارای بیابان ، دریا ، دشت و کوهستانی است و آب آن جریان دارد و بین آن و دریا یک مرحله وجود دارد. بزرگترین شهر پارس شیراز است ، سپس در بزرگی فسا است ، بعد از آن سیراف قرار دارد و بعد از سیراف ارجان از نظر بزرگی قرار دارد بعد از ارجان  توج ، شاهپور ، استخر ، کاتاه ، دارابگرد ، گور ، گناوه ، نوبنگان و گندکان که در بزرگی به یکدیگر نزدیک هستند.

در مورد مناطق و روستاهای شهر ارجان ، (ارژن) و شهر آن ارجان است ، بازرنگ منبر(منظور مسجد جامع است) ندارد و کشور شاهپور منبر دارد ، ریشهر منبر دارد ، بنیان منبر ندارد و کاکاب منبر ندارد و دیر ایوب نیز منبر ندارد.  و الملگان منبر ندارد ، و سلگان منبر ندارد و گلدکان منبر ندارد ، و خانگاه آل عمر منبر ندارد ، و فرزک منبر دارد ، هندیگان ارگان منبر ندارند و  مهربان منبر دارند و گناوه  منبر دارد و شینیس منبر دارد و چوان نجس منبر ندارد. و اما در مورد زموم آن ، هر كدام از آنها دارای شهرها و روستاهای جامعه خود هستند ، مالیات هر منطقه از آن توسط رئیس كردها تضمین شده است ، و آنها  مردان برای حفاظت از  كاروانها و حفظ جاده ها و معاونان سلطان هستند. در آنجا بادنجان می روید که غذای شاهان است.

صلیب یا چرخ گردون و سابقه آن در تمدن ایرانی 





انسان خورشید را عامل زندگی می دانسته و واژه چرخ زندگی یا فلک یا چرخ روزگار چرخ دارما الهام گرفته از آن است و تصور می کردند خورشید همانند یک چرخ همواره در حال چرخیدن است و این چرخش دایمی است و سرنوشت انسان به ان پیوند دارد. گل ١٢ پره تخت جمشید ابتدا نماد خورشید، چرخ گردون، سپهر گردون و چرخه حیات بوده است بعدها در پرچم ایران درفش کاویانی و دوره ساسانی بصورت ۴ پر هم درآمده است ١٢ پر نشانه خورشید و ١٢ ماه و ۴ پر نشان چهار فصل است و جمعا بصورت ١۶ پر آیکونی است که قدمت آن بیش از پنج هزار سال است و هنوز تصاویر آن در معابد و اماکن مذهبی وجود دارد و امروزه نماد مقدس در معابد بودایی و هندویی است و هم مورد استفاده است .سواستیکا نیز از همین آیکون نماد و نشانه گرفته است. قدیمی‌ترین رد پای آن را در سنگ نگاره مجسمه ای در سر پل ذهاب می توان دید که احتمالا به آنوبانی نی پادشاه لولوبی و به ۴ هزار سال پیش به ایلام (تمدن) مربوط است بعد از آن در تخت جمشید و در جام ارجان هم می‌توان آنرا دید در حال حاضر معابد بودایی و هندوی این نماد رابه عنوان نماد مقدس دارندو در ژاپن نماد ملی گرایان است.



صلیب که واژه معرب چلیپا می‌باشد نماد و تندیس مسیحیت است. این نماد در فرهنگ آریایی به معنای بخت خوب و تولد دوباره است. بعضی آن را از نشانه‌های خدای تموز نامیده‌اند خدای تموز نیز در واقع نام دیگر خورشید است (آفتاب چله تموز) در لغت‌نامه دهخدا آمده‌است: صلیب . [ص َ] (ع اِ) چوبی است که ترسایان در زنار بندند و به فارسی آن را چلیپا گویند و نوشته‌اند که صلیب معرب چلیپ است .(غیاث اللغات) . البته مصحح برهان قاطع ذیل کلمهٔ چلیپا به غلط توضیح داده که چلیپا مأخوذ از آرامی صلیبا (عربی صلیب) است. این توضیح نادرست است زیرا در فارسی حرف ص عربی به چ تبدیل نمی‌شود بلکه بر عکس چ فارسی در زبان عربی به ص یا س و ش و تش تبدیل می‌شودمانند:(چین = صین - چغندر= شمندر- چراغ = سراج) فردوسی گوید:به درگاه بردند چندی چلیب + نسیم گلان آمد و بوی طیب. داغی است مر شتران را بر شکل چلیپا. (منتهی الارب). ایرانیان باستان و سپس زرتشتیها برای سده ها از این علامت به عنوان نماد ( سرنوشت و چرخه زندگی و جاودانی) استفاده می‌کرده‌اند. نشانه‌های از اینگونه علایم بر روی قبرها نیز مشاهده شده‌است صلیب شکسته که قدمت آن به حدود ۶ هزار سال پیش برمی گردد و نمونه‌هایی آن در غرب ایران و در تمدن سند نیز پیدا شده‌است نشانه حوزه تمدن میثرا(ایزد مهر) است. ایرانیان قدیم به تجربه یافته بودند که خورشید - آب - باد و خاک(زمین)، دلیل پدیداری زندگی و چرخه زندگی و رویش‌هاست. این ۴ گوهر از عوامل خلق‌کننده هستند و بنابراین برای آن‌ها تقدس قایل بودند. مردم برای خورشید شکل‌ها و نمادهای مختلفی ساختند که از میان آن‌ها می‌توان به دایره ای که ۴ بازو یا ۴ دسته به‌شکل صلیب داشت یا علامت+ یا علامت X یا چرخ گردون از جمله آیکونهای خورشیداشاره نمود. دایره باشعاع‌های متعدد و همچنین گل لوتوس و گل آفتاب گردان از نشانهای دیگر خورشید است. این ایده و تفکر و نماد از جغرافیای تمدن ایران باستان به مذاهب بودایی ، هندویی و مسیحیت یافته است. این تصویر که مردی را در لباس ویژه مقدسین در حال نگهبانی از درخت سرو نشان می دهد و بالای سر او ردیفی از گل خورشید هست یکی از قدیمی ترین نمادهای مذهبی و الگو برای نمادهای دینی بعدی در دنیا بوده است. آنچه در بالا به شکل گل آفتاب گردان دیده می شود . خورشید است و 12 برگ آن نشان 12 فصل سال است و حلقه دایره ای داخل آن نشان چرخش روزگار و چرخ گردون است . این نشان الگویی شده برای صلیب مسیحی و برای نماد هندوها از دوره آشوکا. ساده تر آن بصورت صلیب در نقش رستم ارامگاه 4 پادشاه ایرانی در داخل بلند ترین صلیب حجاری بر کوه است. همین نماد، الگویی شده برای بودایی ها و نماد بسیار معروف معابد بودایی ژاپن است. ضمنا بر خلاف انچه تا کنون پنداشته میشد بودا ایرانی است و بودای بامیان ناگفته های زیادی دارد گل خورشید در پرچم ژاپن بصورت 16 پره نماد دیگری از خورشید است که از آیکون های مقدس بوداییان ژاپن است.↵به نظر می‌رسد کهن‌ترین آیینی که از علامت صلیب (چلیپا) به عنوان نماد دینی استفاده کرده مهرپرستان بوده‌اند. اما هیچ تاریخ دقیق و مشخصی برای پیدایش و چگونگی آیین میترا وجود ندارد. با یافته‌هایی که تاکنون آشکار شده است، می‌توان گفت یکی از تاثیر گذار ترین و کهن‌ترین آیین های ایرانی میترایی بوده و قدیمی‌ترین علامتهای کشف شده از صلیب مربوط به آیین مهرپرستی است. کردستان و گیلان و قوم ماد و کاسی از جمله اقوام و مناطقی است که میترایی و مهرپرستی در مورد آن‌ها گزارش شده‌است(احسان طبری). صلیب + ساده شده از شکل‌ها و تصوراتی است که از خورشیدوجود داشته مانند دایره‌هایی با ۱۶- ۲۴- ۱۲ شعاع یا پرتو بنظر می‌رسد در یک دوره تکاملی تصویر خورشید از شکل گل آفتاب گردان به علامت + ساده‌تر شده‌است و تنها با شکل + و یاضربدر و شکل ستاره پنج پر * درآوردند گفتنی است که علامت * که بر روی کلاه کوروش کبیر دیده می‌شود نیز آیکون خورشید است ولی امروزه آن را با علامت ستاره می‌شناسیم. شکل ۱۲ پر صلیب هم وجود دارد که ممکن است همزمان آیکون خورشید و ۱۲ ماه سال باشد. اما در مجموع می‌توان گفت + صلیب یا چلیپا یا چار پایه یا چهار پره، نماد ساده خورشید تابان نیز هست ممکن است ۴ خط آن نماد فصل‌های سال یا نماد ۴ عنصر اصلی آب - باد و خاک و نور باشد. خورشیدپرستی و آیین مهر یا میثرا در مصر و ایران و هند و بخشی از اروپا قرن‌ها قبل از مسیحیت وجود داشته‌است احتمالاً آیین مهرپرستی ابتدا در شمال غرب ایران رایج بوده‌است اما نشانه‌های بارز این آیین در ۴ صلیب آریایی نقش رستم قابل مطالعه است.




 دین زرتشتی ادامه آئین میترایی است. به هر حال صلیب و ایکون خورشید موضوعی است که  در سال ۱۳۸۳ در یک مقاله فارسی توسط دکتر محمد عجم مطرح شده وولی اهمیت زیادی دارد و اثبات آن می‌تواند در دنیای مسیحیت واکنش‌های سختی را در پی داشته باشد. هنوز اسناد علمی محکمی این فرضیه را پشتیبانی نمی‌کند. اما با توجه به چند نمونه چلیپای کشف شده و سنگ نگاره‌های کردستان و لرستان و گیلان که قدمت بیشتر از سه هزار ساله دارندو کشف بعضی علامتهای خورشید در قبر فرعون و همچنین در تمدن ایران - بین‌النهرین و هند اثبات این فرضیه به واقعیت نزدیک تر شده‌است. آیا مسیحیان علامت صلیب راهم مانند درخت سرو و شب یلدا و غسل تعمید از میترائیسم ایرانی گرفته‌اند؟ با توجه به اینکه اقوام آریایی و ادیان و مذاهب منطقه ایران و روم شرقی به ویژه میترائیسم این نمادها را به‌طور گسترده استفاده می‌کرده‌اند و این نمادها در دوره خشایار و داریوش به مصر نیز منتقل شده‌است؛ و حورس، خورشید خدای فرعونهای مصری هم بوده‌است. کار برد صلیب به عنوان نماد مسیحی به صورت دایره ای به صورت دوپایه در پایین و دوپایه در بالای دایره اولین بار در میان مسیحیان مصر و قبطی‌ها دویست سال بعد از میلاد مسیح ظاهر شده‌است که این نوع صلیب دایره دار همان صلیب خورشید پرستان است بنابراین بنظر می‌رسد که صلیب نیز همانند درخت سرو که یکی دیگر از نمادهای میترایی یا پارسی است به مسیحیت راه پیدا کرده و مسیحی شده‌است. چلیپا- سرو- گاو- شیر - عقاب - اسب از مهم‌ترین سمبل‌های ایرانی است بطوریکه پادشاهان و بزرگان و حتی افراد معمولی نام این سمبل‌ها را بر روی فرزندان خود می‌گذاشته‌اند و مهر و نشان خود را از این سمبل‌ها انتخاب می‌کرده‌اند نام اسب و شیر و شاهین از رایج‌ترین نام‌ها بوده‌است مانند صد اسپ - پاشه (باشه)(نوعی عقاب) شیراسب و کهن اسب - تیز اسب و.. .... کتابهایی که به زبان عربی در مورد ارجان و مناطق اطراف مطالبی اند:

1.    الطبری، تاریخ الطبری، جلد2، ص92 ،94.

2.    حدود العالم، ص146.

3.    المقدسی (محمد بن أحمد المقدسي المعروف بالمقدسي البشاري)، أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم، ص 52 ،421، 425، و جلد 2 ص 630، جلد 1, ص 74، جلد 2، ص 634.

4.    كتاب: تاريخ الرسل والملوك ص 719- نوشته: الطبري - مصدر الكتاب : موقع الوراق

5.    ابن خردادبه - كتاب المسالك والممالك , ص 46.

6.    قدامة بن جعفر، الخراج و صناعه الکتابه , ص 85.

7.    كتاب: الخراج وصناعة الكتابة -نوشته : قدامة بن جعفر بن قدامة بن زياد البغدادي ، أبو الفرج، متوفى : 337هـ ناشر : دار الرشيد للنشر ، بغداد - الطبعة : الأولى ، 1981 م

8.    المسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، جلد2، ص243.

9.    الإصطخري، المسالك والممالك ، ص 71، 78.

10.                       تجارب الأمم وتعاقب الهمم، أحمد بن محمد بن يعقوب مسكويه أبو علي، جلد1، ص172.

11.                       ناصر خسرو ، سفرنامه ناصر خسرو , ص 153.

12.                       الادريسي، نزهة المشتاق في اختراق الآفاق، جلد 1، ص 404 ،411، 412.

13.                       ابن عساکر ، أربعون حديثا لأربعين شيخا من أربعين بلدة, ص 62-63.

14.                       الحازمی الهمدانی، الاماكن او ما اتفق لفظه وافترق مسماه من الامكنه, ص 64.

15.                       [ یاقوت الحموی ، معجم البلدان] مراجعة مرجع

16.                       القزويني آثار البلاد وأخبار العباد، ص 141، , ص 195.

17.                       عبد المومن البغدادی، مراصد الاطلاع على أسماء الامكنة و البقاع, جلد 1, ص 52.

18.                       ابوعبدالله عبد المنعم الحمیری ، الروض المعطار فی خبر الاقطار ، ص 25.

19.                       بروسوی، أوضح المسالك إلى معرفة البلدان و الممالك، صص 137و138.

20.                       اعتماد السلطنة كتاب مراة البلدان، جلد 1، ص 35-37 .

نوشته دکتر محمد عجم ، پژوهشگر تاریخ تمدن و روابط بین الملل.

https://web.archive.org/web/20180831174107/http://parssea.org/?p=8974


https://web.archive.org/web/20201112214718/http://parssea.org/?m=202007

https://parssea.blogspot.com/2021/07/61.html    

 ارجام و تاریخ ایران باستان